على ربانى گلپايگانى

257

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

با واقعيت انطباق دارد ؟ آيا ادراك ، مانند درد و لذت درونى محض است ؟ اگر چنين باشد رابطه آگاهى ما از خارج به كلى قطع مىشود ، و من نمىتوانم بگويم اين چيزى كه ادراك مىكنم همين چيزى است كه در خارج وجود دارد . اما اگر گفتيم نوعى انطباق برقرار است ، نتيجه‌اش اين است كه آنچه انسان حسّ يا تخيل يا تفكر و تعقل مىكند ، وهم و خيال محض ، يعنى درونى محض نيست و با بيرون رابطهء انطباقى دارد ، در اين صورت بايد ديد نحوه انطباق آن چگونه است ؟ فلاسفهء اسلامى مدعى هستند كه اين رابطه ، رابطهء ماهوى است ، و تنها در رابطهء ماهوى است كه انسان مىتواند از واقع‌بينى و از كشف واقع سخن بگويد ، پس اين فرضيه بر اين اساس است كه ادراكات ما از اشياء يعنى حضور همان ذات اشياء - نه وجود اشياء - در ذهن ما . پس به عقيده اين آقايان تنها پل ممكنى كه ميان ذهن و عين وجود دارد و مىتواند وجود داشته باشد ، و اگر اين پل وجود داشته باشد رابطهء به اصطلاح واقع بينانه و رئاليستى ميان ذهن و خارج معنى دارد ، پل رابطهء ماهوى ميان ذهن و خارج است . اگر اين رابطه را از انسان بگيريم ، هرنوع رابطهء ديگرى ولو رابطه علت و معلولى را كه بخواهيم ميان ذهن و خارج برقرار كنيم ، اولا خود رابطه قابل برقرار كردن نيست ، و ثانيا به فرض اينكه امكان داشته باشد ، باز پل را خراب كرده‌ايم ، يعنى نمىتوانيم بگوئيم علم ارزش دارد و آنچه انسان درك مىكند همان است كه در خارج است ، همان‌گونه كه افرادى از قبيل دكارت و برگسون و امثال اينها رسيده‌اند به اينجا كه اصلا نه حواس اعتبار دارد و نه عقل انسان ، دكارت مىگويد : حواس اعتبار ندارد ، آن ديگرى مىگويد : عقل هم اعتبار ندارد ، نه حواس و نه عقل هيچ اعتبار و ارزش نظرى ندارد و فقط ارزش عملى دارند . در اينجا ممكن است كسى به يك مكتب سوم كه مكتب تبعيض است قائل بشود و آن اينكه بگويد در بعضى موارد ذهن اعتبار دارد و در بعضى موارد اعتبار ندارد .